چرا تغییر عادت های نادرست تا این اندازه دشوار است ؟ زیرا عادت ها صرفا" رفتارهای تکراری نیستند ؛ آن ها الگوهای ثبیت
شده ای هستند که مغز برای حفظ امنیت و کاهش فشار روانی ایجاد کرده است .
مغز ، آشنایی را به تغییر ترجیح می دهد ، حتی زمانی که آن آشنایی به زبان ما باشد. به همین دلیل ، تغییر پایدار تنها با
اراده و تلاش مقطعی امکان پذیر نیست. تا زمانی که ریشه های ذهنی و هیجانی عادت ها شناخته نشوند ، تغییر واقعی رخ نخواهد داد.
در فضای گروه های اجتماعی ، اختلاف نظر نه تنها اجتناب ناپذیر ، بلکه نشانه ای از تنوع فکری و پویایی جمعی است. اما مرز
میان گفت وگوی سازنده و تخریب شخصی ، باریک و شکننده است.
مادوگونه وطن داریم : یکی آن که میان دریای مازندران و خلیج فارس قرار دارد، با کوه های بلند و رود های کم آب و صحرا های
فراخ و ریگزارها و شوره زارهایی گرم وخشک و بیشه هایی که از چند قرن پیش ، باز رو به کاستی داشته است و درختانی
که نسل بسیاری از آنها را تبر زغال گران و اره ی تخته سازان برانداخته است، بادهکده هایی بیش تر کم حاصل و تنگدست و
شهرهایی عموما" بی نقشه و بازیچه ی مطامع زمین خواران.
در دنیای پرچالش امروز، داشتن مهارت های روان شناختی دیگر یک انتخاب نیست ، بلکه یک ضرورت است. این مهارت ها به ما کمک می کنند خودمان را عمیق تر بشناسیم . هیجانات و استرس های روزمره را مدیریت کنیم ، تصمیم های آگاهانه
تری بگیریم و روابط سالم تری بسازیم. 12 مهارت ضروری روان شناختی ، مجموعه ای از توانمندی ها هستند که نقش
کلیدی درسلامت روان ،رشد فردی و موفقیت حرفه ای ایفا می کنند. تقویت این مهارت ها باعث افزایش تاب آوری ، بهبود
ارتباطات ارتقای اعتماد به نفس و افزایش کیفیت زندگی می شود.
1-شناخت : مازمانی احساس می کنیم که اهمیت داریم که تلاش هایمان دیده و نام برده شوند. " کار تو نادیده گرفته نمی
شود." مثال: بعد از راه اندازی یک کحصول ، مدیریت پیامی برای مدیران ارشد می فرستد تا به مشارکت های پشت صحنه
ی تو اشاره کند و تو را هم در رشته پیام قدردانی وارد می کند.
2-اتکا : ما زمانی احساس می کنیم برای دیگران مهم هستیم که آنها به ما وابسته باشند و به توانایی ها ما برای انجام
کار اعتماد کنند. " بهت اعتماد دارم. این کار رو خودت پیش ببر" مثال: به تو آزادی کامل داده می شود تا از ابتدا تا انتهای
یک کمپین را طراحی و اجرا کنی . در حالی که تیمت فقط برای دریافت به روز رسانی ها سر می زند ، نه برای گرفتن
تایید یه ها.
3-اهمیت : ما زمانی احساس می کنیم ارزشمند هستیم که زمان ، انرژی و مرزهای شخصی مان مورد احترام قرار گیرد.
(( اولویت های تو به اندازه ی اولویت های من مهم هستند.)) مثال: مدیریت جلسه ی هفتگی را به زمان دیگری موکول
می کند تا بتوانی در مراسم مدرسه ی فرزندت شرکت کنی ، و این به تو یادآوری می کند که زندگی بیرون از کار هم اهمیت
دارد.
4-گسترش خود : ما زمانی احساس می کنیم که اهمیت داریم که دیگران در موفقیت هایمان سهیم شوند و درشکست ها
کنارمان بایستند. (( برد تو مثل برد یک تیم حس می شود.))
یا شاخص کلیدی عملکرد معیاری قابل اندازه گیری است که نشان می دهد kpi یک سازمان ، تیم یا فرد تا چه اندازه در
مسیر تحقق اهداف خود قرار دارد . این شاخص ها به مدیران کمک می کنند عملکرد واقعی را با اهداف تعیین شده مقایسه
کرده ومیزان موفقیت ، پیشرفت یا نیاز به اصلاح مسیر را به صورت دقیق ارزیابی کنند.
" استعاره یا پدیده ی (( ماهی مرده)) در مدیریت به وضعیتی اشاره دارد که درآن یک مشکل شناخته شده ، مزمن و آزار دهنده
در محیط کاری وجود دارد ، اما هیچ کس حاضر نیست درباره آن صحبت کند یا اقدامی برای حل آن انجام دهد. این مشکل مانند
ماهی مرده ای است که در اتاق باقی مانده ، بوی ناخوشایندش همه را آزار می دهد ، ولی هیچ کس مسئولیت بیرون بردن
آن را نمی پذیرد."
تئوری آشوب را نباید یکی نظریه منحصرا" مدیریتی بدانیم ، در واقع نظریه آشوب به شاخه ای از ریاضیات و فیزیک گفته
می شود که " در ارتباط با سیستم هایی است که دینامیک آنها در برابرتغییر مقادیر اولیه رفتار بسیار حساسی نشان می دهد
به گونه ای که رفتارهای آینده آن قابل پیش بینی نیست."