برخلاف اینکه انسان گرایش زیادی به بی منطقی داره ، در طول تاریخ انسان های زیادی وجود داشتن که برای بعد منطقی
خودشون اهمیت بیشتری قائل می شن. این افراد اشتراکات زیادی در خرد گرایی و توجه به منطق داشتن.رابرت گرین در کتاب
قوانین سرشت انسان استراتژی هایی رو بهمون آموزش میده تا با به کارگیری اون ها بعد خردگرای ذهنمون رو فعال کنیم.
بیل گیتس در بخشی از کتاب " سورس کد" به دوستی اش با پل آلن دوست و هم بنیان گذار مایکرو سافت پرداخته است.
روایت بیل گیتس از عشقش به فناوری از هفت سالگی شروع شد ، زمانی که برای اولین بار با رایانه های آی بی ام آشنا
شد و دلباخته شان شد. این عشق در نوجوانی با دوست و همکارش ، پل آلن ، شکل جدی تری شد. پل که به سخت افزار
و پیشرفت های فنی علاقه مند بود ، مدام از نوآوری های شرکت هایی مثل اینتل صحبت می کرد. این دو با سبک های
کاری مکمل هم رویای تغییر دنیا را درسر می پروراندند. کتاب " سورس کد " روایتی شخصی و انسانی از زندگی بیل
گیتس است ، از اینکه چگونه او به فردی که امروز می شناسیم تبدیل شد.
فرآیند نوآوری به نظر شما چگونه است؟ نوآوری پرنده ای است که یک روز صبح بر شانه های ما می نشیند و از آن لحظه به
بعد به ایده های ناب دست پیدا می کنیم؟ شینا آینگار معتقد است چنین باوری نادرست است. او به بررسی سیر تاریخی
این آثار بزرگان هنر و علم می پردازد و خلاقیت را موضوعی فرآیند محور و دست یافتنی می داند. بیایید از دریچه نگاه آینگار
به آثار نگاه کنیم ،ما به عنوان انسان ، پیوسته در حال نوآوری هستیم. از تجارب و مشاهداتمان در دنیای اطرافمان می آموزیم
این آموخته ها را به قطعاتی تقسیم می کنیم و از دل آن ها ایده هایی جدید می سازیم. حتی در تمامی انواع آفرینش
های هنری که مورد تحسین ما هستند ، حسی گریز ناپذیر و انکار ناشدنی از "آشنایی" وجود دارد .حتی زمانی که می
کوشیم پدیده های غیر قابل تصور را تجسم کنیم ، خود آگاه و نا خوداگاه ، از دانسته های پیشینمان استفاده می کنیم.
شینا آینگار می گوید، عناصر تازه نیستند ، این نحوه ترکیب عناصر است که تازگی دارد. نوآوری کاری فراتراز ترکیب سازی
بدیع ایده های قدیمی نیست . با این همه ، تجربه شخصی به ما آموخته است که تمامی ایده ها باهم برابر نیستند و
ایده های ناب معنادارتر از مجموع اجزای جدای آن است.
زندگی پر از عوامل اضطراب زاست ؛ ترافیک ، مشکلات اقتصادی ، نگرانی های آینده و هزار چیز دیگر ، اما آیا این اضطراب ها
واقعی هستند ؟ یا بیشتر شان ترس های بی پایه از آن چیزی است که هنوز نیامده ؟ راهی برای مقابله با این اضطراب ها،
فاصله گرفتن از آنهاست . به جای غرق شدن در ترس های غیر واقعی ، باید آنها را تماشا کنیم ،نه اینکه اجازه دهیم زندگی
مان را مسموم کنند. در ترافیک ، جای پارک یا هر استرس دیگر ، می توانیم از این لحظات برای یادگیری ، گوش دادن به مو
سیقی یا فکر کردن به زندگی اطراف استفاده کنیم. اضطراب ها همیشه از بیرون نمی آیند . گاهی فقط باید در کنار آنها
ایستاد و تماشایشان کرد. مراقب خودتان باشید وبا ذهن آگاهی ، از لحظاتتان لذت ببرید.
جهان با تغییر آمیخته است و ما هر روز شاهد دگرگونی طبیعت هستیم. اما چرا این دگرگونی را برای افکار و آرزوهایمان ناپسند
می دانیم؟ ممکن است هر لحظه با توجه به محیط ، آموزش ها و دریافت هایمان از دنیا تغییر کنیم و با تغییر ما شاید در آینده
آرزو هایمان نیز تغییر کنند. اگر دنیا را از این دریچه ببینیم ، متوجه می شویم همیشه درجاتی از عدم قطعیت در زندگی ما
وجود دارد. در واقع سطح اطمینان و قطعیت ما خیلی کمتر از چیزی است که تصور می کنیم.
بیل گیتس به عنوان یکی از موفق ترین چهره های تجاری جهان شناخته می شود. گیتس که چندین بار یه عنوان میلیارد ر
شناخته شده ، بعد از آن ، تمرکز خود را بر کارهای بشر دوستانه گذاشت و در زمینه هایی مانند تغییرات اقلیمی ، سلامت
جهانی و آموزش در ایالات متحده فعالیت های گسترده ای انجام داد. حال بیل گیتس زندگینامه خودرا در کتاب سورس کد
منتشر کرده است .این کتاب روایتی شخصی و انسانی از زندگی بیل گیتس است ؛ از اینکه چگونه او به فردی که امروز می
شناسیم تبدیل شد. این داستان شامل دوران کودکی اش ، علایق اولیه و تلاش هایش برای یافتن جایگاه خود در دنیا
است.
سیستم آموزشی ای را می توان موفق دانست که برای همه کودکان ، صرف نظر از پیشینه و منابعشان ، فرصتی برای
آشکار سازی و دست یابی به توانمندی هایشان فراهم می آورد. ساختن مدرسه هایی که درآنها ، دانش آموزان به دستاورد
های بزرگ تر می رسند به معنای تمرکز بر تعداد معدودی از افراد برگزیده که آنها را به سوی برتری هل می دهیم ، نیست.
باید محیطی را فراهم آوریم که درآن همه دانش آموزان اجازه رشد فکری و هیجانی داشته باشند.
این داستان نشان دهنده قدرت اراده و نوآوری در دنیای کسب وکار است. استیو جابز با داستان زندگی اش به ما نشان دادکه
تحصیل و دانش فقط ابزارهایی برای موفقیت نیستند؛ بلکه توانایی مدیریت بحران ، نوآوری ورهبری درست می تواند مسیر
را تغییر دهد. در دنیای امروز ، مهارت های MBA و DBA نه تنها در موفقیت فردی و سازمانی تاثیر دارند، بلکه می توانند
رهبران و کارآفرینانی چون جابز را به پیشرفت های عظیم برسانند. جابز از ورشکستگی به نوآوری رسید، و این دقیقا
همان چیزی است که در دنیای کسب وکار امروز به آن نیاز داریم : تفکر استراتژیک ، نوآوری و قدرت رهبری!
مطالعه کتاب در ستایش اشتباه به رهبران و مدیران کسب وکار که به دنبال تقویت نوآوری و بهبود عملکرد هستند ، مدیران و
سرپرستان تیم هایی که می خواهند فرهنگی از بهبود مستمر ایجاد کنند و هر فردی که به توسعه شخصی و ایجاد انعطاف
پذیری علاقه مند است پیشنهاد می شود. نویسندگان و متفکران برجسته ای مانند دنیل پینک ، آدام گرانت ، آنجلا داک
ورث وکیم اسکات ، کتاب ایمی ادموندسن را تحسین کرده اند. آنها باور دارند این کتاب به ما کمک می کندتا شکست را یک
مانع نبینیم ، بلکه به عنوان فرصتی برای یادگیری ورشد ببینیم و از آن برای پیشرفت استفاده کنیم.